تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



برسنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود.

 بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود.

 بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود.

  می بندم این دو چشم پر آتش را

 
تا ننگرد درون دو چشمانش


تا داغ و پر تپش نشود قلبم


از شعله نگاه پریشانش


می بندم این دو چشم پر آتش را


تا بگذرم ز وادی رسوایی


تا قلب خامشم نکشد فریاد


رو می کنم به خلوت  و تنهای


ای رهروان خسته چه می جویید

 
در این غروب سرد ز احوالش


او شعله رمیده خورشید است

 
بیهوده می دوید به دنبالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش