چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است
مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟
امروز مي خوام از تو بگم از تو که به هر دليلي منو گذاشتي و رفتي از تو که ناخواسته اومدي
و عاشقم کردي و ناخواسته هم رفتي.از تو که عشق را به من آموختي ولي خودت عاشق
نبودي. تو استاد خوبي نبودي.درست را خوب بلد بودي اما خودت تا به حال آن را حس
نکردي.آمدنت خيلي آسان بود و رفتنت آسانتر.بدون هيچ دغدغه و نگراني.تمام لحظه هاي بي
تو را با اضطراب طي کردم ولي تو نفهميدي اضطراب يعني چه.

نذار بهت عادت کنم .... جدائی سخته گل من
تو میری و یادت میره ...میشکنه تنها دل من
نذار بهت عادت کنم ...دچار یعنی موندگار
توکه نمیمونی پیشم... داغت رو دلم نذار
کنار عطر روسریت... نذار بهار و گم کنم
نذار که تو شب چشات را فرار و گم کنم
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه
ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال



