ابري و چشمان تو همچون خورشيد چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم کم براي من
از اين پنجره ها حرف بزن من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم جان من هديه ناچيز
تقديم شما گر چه در شان شما نيست همين را دارم من که تا عشق تو باقيست زمين گير
توام من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام لااقل لطف کن از روي زمين بردارم
تو را دوست دارم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدم
و چه درآميختن زيبايی



