تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



چند عکس برای شما عاشقا

عکس زیبا کلیک کن

کلیک کن

 

این قطعه دیکلمه ای که نوشته شده است برای کسانی که دست به هرکاری می زنند تابه عشقشون برسند

تقدیم به تمام عشقهای وکسانی که عاشق هستن

___________________________

دوستان جمله گفتن بهرفراموشی عشقت ومست می خوارشوی

مراراهی می خانه کردند!دوسه جامی می نوشیدم ولی افسوس که درساغروپیمارخ زیبای تودیدم؟

پس بگفتن به می خانه آرام نگیری !برو به سوی خرابات بکش بنگ!رفتم.کشیدم.آن هم که کشیدم!

درشیشه چلیمش رخ زیبای تودیدم.ولی افسوس؟ازاین درد مهاسوز دگر هم دم ,همراهی ندیدم,

بامنقل وبافور همدم وهمراه تریاک کشیدم,آن همه که کشیدم در پیچش هرکامش هزاران از تارمویتودیدم!

آقبت.آقبت به جزگرد سفید رنگ دگر همدم,همراهی ندیدم,آن هم که کشیدم درزرورقش رقص کنان قامت رعنای تودیدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون به یادم میاره

وقتی نیستی زندگیم فرقی با زندون نداره

قهر توتلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنت

از لب دوست دارم شنیدنه

توبزرگی مثه اون لحظه که بارون میزنه

توهمون خونی که هر لحظه تورگهای منهه

تو مثل خاب گل سرخی

لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

******************

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

وگریه ات که دگر خود دلیل محکم بود

بهشت سبزدلم;بی توای سراپادرد

تنور داغ عطش خانه جهنم بود

شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم

که ردحادثه در چهره ات مجسم بود

واشک این عصاره درد

به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود

مرابه دست غرورت سپردی ورفتی

شبی که باران مدام نم نم بود

کاش می ماندی

واکنون دلم نوای خوش تری می نواخت

تازنده ام هستی کجا؟

در آبادی بعد از توهمیشه خراب دل

درخاطر ودریاد بعد ازتو همیشه تنهای دل

مهم نیست که اکنون دلت

به هوای کسی دیگر می تپد

مهم آن است

که من برای همیشه تنهایم

آن هم فقط به خاطر تو

ای کاش می فهمیدی...

********

توچشمهایم اشکی نمونده

تودلم حرفی ندارم

دیگه وقت رفتن سفر دورودراز

انتظار روز برفی

تودلم داغ زده سرما

انتظار آفتاب گرم

تودلم یخ زده اما

برف وبوران

ابر وبارون

چیکه چیکه توی ناودون

روز ابری روزسرما

انتظار روز برفی

************

دهانت رامی بویند

مبادا که گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین

وعشق را

درکنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند

عشق را در پستوی خانه نهانباید کرد

دراین بن بست کج وپیچ سرما

آتش را

به سوختبار سرود وشعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

آنکه بردرمی کوبد

شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

نوررا در پستوی خانه نهان باید کرد

آنکه قصابانند

برگذر گاهها مستقر

باکنده وساطوری

خون آلود

وتبسم را بر لبها جراحی می کنند

وترانه را بر دهان

*************

انتظار

کلمه ای که روزها یا شایدم ماههاست که باآن خوگرفتم

که چه سخت است انتظار

هرصبح طلوعی دیگر است برانتظار فرداهای من!

خواهم ماند تنها درانتظار تو

چرانوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم؟

شاید که روزی بخوانند برتوعشقمرا ...

می دانم روزی خواهی آمد می دانم...

گریان نمی مانم خندانم

برای ورودت ایعشق

وقتی به یادت می افتم به یاد خاطراتت...

نامه هایت رامرور میکنم یک بار...نه..بلکه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرامی گیرد....

واشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند...

تنها می گویم همیشه در قلب منی!!!!!

(تو)

می دانم که باز خواهی گشت....می دانم!!!

به یاد لحظات خوش انتظاروتنهایی...

به یاد او تقدیم به او.....

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/19ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



میون خواب وبیداری تورا دیدم انگاری

بهم گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری

گذاشتی سر روی شونه ام بهم گفتی نمی دونم

چگونه میشد عاشق شد تواین دنیا بی زاری

*********************

قربون اون مهربونیت

چه می کنی باسرنوشت

*****

دلم برات تنگ شده بود

این نامه را واست نوشت

*****

فدای تو نمی دونی

بی تو چه دردی می کشم

*****

اگه بخوای واست می گم

به آخر خط رسیدم!

**************

من می دونم همین روزها عشق من از یادت می ره

بعدش خبرمی دن بیا داره عشقت می میره.

                                          **************

ای کسانی که تابوت مرا به دوش دارین برروی تابوتم پارچه سیاه بکشید تا همه بدانند که

سیاه بخت بودم!

سینه ام را بشکافید تاهمه بدانند که چه قلب با محبتی داشتم.

چشمانم را باز بگذارید تا عزیزم فکر نکند به راه کس دیگری بوده ام.

دستهایم را باز بگذارید تا همه بدانند محتاج او بوده ام ولبانم را نبندید تا بداند همیشه اسم زیبایش

را بر لب داشته ام موهایم را به او نشان دهید تا بداند که از دوریش موهایم سفید گشته است

قدم را راست کنید تا بداند از غم فراموشی کمرم خم شده مرا بسوزانید وگردم رابرباد دهید

تا آثاری از من نماند روح خسته ام را همراه گرد بدنم بسوی دیار یار ببرید که بیاد آورد که چقدر مرا

آزار داده و خاکسترم کرده وبر روی جگرم تکیه ای یخی بگذارید تا قطره قطره آب شود

وبه جای دلبرم برمزارم اشک بریزد...

*******************

ای دوست

ای دوست به عشق تو دچاریم همه

در باغ رخ تو داغداریم همه

گردور کنی یا بپذیری مارا

در کوی غم تو پا یداریم همه

گر برسر کوی تو نباشیم چه کنم

گردانه روی تو نباشم چه کنم

ای جان جهان به تار موی تواسیر

گر بسته ی موی تونباشیم چه کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/08ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

دختري خوابيده در مهتاب
چون گل نيلوفري بر آب

خواب مي بيند

خواب مي بیند كه بيمار است دلدارش

وين سيه رويا شكيب از چشم بيمارش
باز مي چيند

مي نشيند خسته دل در دامن مهتاب

چون شكسته بادبان زورقي بر آب

مي كند انديشه با خود

از چه كوشيدم به آزارش ؟

وز پشيماني سركشي گرم

مي درخشد در نگاه چشم بيدارش

روز ديگر

باز چون دلداده مي ماند به راه او

روي مي تابد ز ديدارش

مي گريزد از نگاه او

باز مي كوشد به آزارش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست دارم تكراريه ، خيلي بهت نياز دارم


قلبمو با هر چي توشه ، واست ، تو نامت مي ذارم


اگه دوسم داشتي كه هيچ ، فقط رو نامه دس بكش


اگر نه ، راحت بگوو بدون من نفس بكش


فقط حقيقتو بگو ، هر چي تو قلبت مي گذره


به حرف قلبت گوش بده ، اينجوري خيلي بهتره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بيا كه بر سر آنم كه پيش پاي تو ميرم
ازين چه خوش ترم اي جان كه من براي تو ميرم

ز دست هجر تو جان مي برم به حسرت روزي

كه تو ز راه بيايي و من به پاي تو ميرم

بسوخت مردم بيگانه را به حالت من دل

چنين كه پيش دل دير آشناي تو ميرم

ز پا فتادم و در سر هواي روي تو دارم

مرا بكشتي و من دست بر دعاي تو ميرم

يكي هر آنچه تواني جفا به سايه ي بي دل

مرا ز عشق تو اين بس كه در وفاي تو ميرم

ــــــــــــــــــــــــــــ

در ميان گامها تقسيم كرد

 
كاش مي شد با نگاه شاپرك


عشق را بر آسمان تفهيم كرد


كاش مي شد با دو چشم عاطفه

 
قلب سرد آسمان را ناز كرد


كاش مي شد با پري از برگ ياس


تا طلوع سرخ گل پرواز كر

ــــــــــــــــــــــــــــــ

جسم من در بند است
دربند کوتاهی افکارجهان

که در آن جز جنگ و جدال
جز آهن و سرب نیست
نگاهم اسیر است
اسیر آب روان
که می گذرداز گذرگاه زمان
صدایم کوتاه است


به کو تاهیه ی عمر ثانيه ها
و نگاه گذرای ستاره ها
اما
ذهنم آزاد است
مثل پروانه ای در اوج هوس
مثل دریا در اوج جهان
و من تنها به ذهنم می نگرم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

در جوانی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس جان دادم صیاد آزادم نکرد

من نخواستم که آزادم کند

بلکه در کنج قفس همدلی یارم کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش