تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



کوچه های بی کس

کوچه ای با دیوارهای کاه گلی . درختانی با قامت بلند با شولای عریانی . با هر وزش باد پاییزی برگی از درخت پایین میاد . سوزی سرد می وزد . جوانی  با گامهای خسته .آهی در دل ، کوله باری از  گذشته ای تلخ ، حالی دردناک ، آینده ای مبهم  در کوچه بی کسی به  راهش می نگرد . راهی که امتداد آن بی کسی است و انتهای آن  تنهایی و غم . آیا تو از دلش خبر داری ؟ نه  ؟ شاید درد  جوانک قصه من این است که کسی از دلش خبر نگرفت یا اگر گفت  گوش شنوایی نبود برای شنیدن .پاهایش خسته است و بر زمین کشیده میشود .باد سرد پاییز هم به شدت به صورتش می کوبد انگار می خواهد از او انتقام بگیرد ولی به کدامین گناه ؟

 جوانک من حتی سرش را برای اعتراض بلند نکرد . چون او زاده درد است .درد با او متولد شد . بی خود می کوشی او را از پای  در بیاوری ............

 هنوز صدای خش خش برگهای زرد پاییز در زیر پایش وقتی تو کوچه های بی کسی می رفت تو ی گوشم مانده است . صدایی که برای من بهتر از هر ترانه ای است . صدای درد . کو گوشی  که این ترانه ها رو بشنود ؟

من هم  به دنبالش میروم تا همیشه این صدا در گوشم بماند

*********

وصیت نامه من

قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
به پزشک قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاري کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب کيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و کفن من بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنيد!
کساني که زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينکه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبک بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ
بسازيد که جاي جسدم باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه

 ميشه واسه اونايي که شادن .دير ميگذره براي اونايي

 که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن

. اما ...... اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



من چه عاشقانه تو را خاستم ، چه صادقانه با تو ماندم ، و چه شاعرانه برايت اشک ريختم و تو پايت را روي قطره هاي اشک من گذاشتي و بيچاره اشک که در شيار پاي تو له شد و من باز هم تو را خواستم . ديگر غرور براي من بي معني است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

تنهايي

 

 

 توي آسمون دنيا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت

 

 ماست آسمون جایيی نداره واسه


من تنهايی درده درده هيچ کس را ندشتم هر گل پژمرده‌اي

 

 را تو کوير سينه کاشتم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

                                            *********************

tabasom

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت

هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري.

چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني

 بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، اما مجبور باشي

 بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و

 رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم منو

تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها

نیستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولی وقتی به تنهایی

گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم موندو همدم و مونسم شد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش