.jpg)
شيشه اي مي شکند... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع
بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ي پنجره را
زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد..
. تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ
نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر
است؟ دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟
ثانيه ها منتظرند و من تنهـــــــــــــــــــــــا... رگ هايم به تپيدنت عادت كرده اند. نمي داني، من
هم نمي توانم بگويم. عقل را مي پسندم و عشق را پنهان مي كنم شايد گناه من همين است
!!!

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در
ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم
لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که
با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
مي گن شيشه ها احساس ندارم اما وقتي روي بخار شيشه نوشتم
دوست دارم آرام گريست

گفتي که مرا دوست نداريِ گله اي نيست بين من و عشق تو
فاصله اي نيست گفتم کمي صبر کن گوش به من ده گفتي که
نه بايد بروم حوصله اي نيست گفتم کمي فکر خودم باشم
و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي
تو خدا پشت و پناهت ، به سلامت بگذار بسوزد دل من
مسئله اي نيست

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم
کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو ميشکني.

ای يار مرا در اين سرزمين سوت و كور و بی مهر آرزو به
دل نشاندی
.تو مرا تنها گذاشتی و خودت نيز با تنهايی خودت سوختی
و ساختی
!آرزو دارم دوباره بيايی و تمام آرزوهايم را زنده كنی
عزيزم
!آرزو دارم دستانت را در دست بگيرم ، و تو را در آغوش
خود بگيرم و بر لبانت بوسه
بزنم و بگويم كه خيلی دوستت دارم عزيزم ، و ای كاش ای
آرزوی من آن آرزوهای من
همه تو بودی تا ديگر نه آرزويی داشتم و نه ديگر
رويايی را در سر داشتم
آخر مگر تا کی ،کجا ...........می توان این قلب خسته را وصله کرد؟؟؟ روزی
می رسد که دگر وصله ای بر آن نتوان کرد ......آن وقت چه کنم ،خدایا...!!!!
ابري و چشمان تو همچون خورشيد چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم کم براي من
از اين پنجره ها حرف بزن من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم جان من هديه ناچيز
تقديم شما گر چه در شان شما نيست همين را دارم من که تا عشق تو باقيست زمين گير
توام من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام لااقل لطف کن از روي زمين بردارم

آمد اما بي صدا خنديد و رفت ...
خاطراتش را به من بخشيد و رفت

خسته از عشق , خسته از محبت و مهرباني, بريده از
صداقت وصفا , زخم خورده ي كلامي عاشقانه اعتمادي بي مورد , با غروري
شكسته در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم تو از قبيله ي
انسانيت آمده اي
كلامت نشان معرفت و وفاست.دستانت سخاوت را هديه ميدهند
ومن متحير كه تو را چه به اين آشفته بازار؟؟؟
تو را اينگونه يافتم وليكن نگرانم , نگران كه مبادا در اين آشفته بازار
انسانيت را بدزدند و من با گل سرخ پژ مردهي در دست و قطره
اشكي گوشه ي چشم , سر راهي كه تو را يافتم بايستم و در
حسرت ديدار دوباره ات اشك بريزم
اي مهربان من

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت
که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم
سريع از کنار مرداب دور شدم
حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرد
گل من گريه مکن که در ايينه ي اشک تو غم من پيداست .
قطره ي اشک تو داند که : غم من در ياست .
گل من گريه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گوياست
از نگه کردنت احوال تو را مي دانم دل غربت زده ات بينوايي تنهاست .
من و تو مي دانيم چه غمي در دل ماست .
گل من گريه مکن .اشک تو صاعقه است . تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي .بيش از
اين گريه مکن که بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي . من چو مرغ قفسم تو در اين کنج قفس
بال و پرم مي سوزي . گل من گريه مکن . که در ايينه ي اشک تو غم من پيداست
قطره ي اشک تو داند که:غم من درياست
زير بارون گريه کردن سهم من از زندگي بود
سهم من از عاشقي ها ياد تلخ بندگي بود
پس اين بيهودگي ها يه چراغ با شعله ي مات
با يه عاشق تو يه گوشه که شده غرق خيالات
باورم کن که هميشه اسم تو? تو اين صدامِ
باورم کن واسه ي تو هميشه خدا خدامِ
ولي يک ستاره ي شب تو سياهي رنگ انداخته
توي اين سياهي عشق رخ تو
کلبه اي پر از شقايق که هميشه رنگ عشقه
با آيينه که هميشه اسم تو رواون نوشته
وفاي به عهد جاري تو نگات مثل ستاره
که هميشه روي قلبم گل آشتي رو ميکاره

زير بار كوله بار خاطرات تو شكستم
ميرم اما باورم كن كه به دست تو شكستم
ميرمو حرم داغ جاده دل كندن از تو
از تو دل شكسته اما فكر اون چشاي مستم
تو روزاي خالي از عشق كه رواج دل شكستن
اي خوشا رفتن و رفتن پل و پشت سر شكستن
رفتن و تو جاده مردن دل به تنهايي سپردن
وقت رفتن سخته اما اي خوشا رفتن و رفتن
من براي موندن تو همه تن تشنه ي گفتن
تو نمونديو نديدي غم دل شكستن من
تو روزاي خالي از عشق كه رواج دل شكستن
اي خوشا رفتن و رفتن پل و پشت سر شكستن

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه
عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
و اما عشق
همان قصه ی تکراری
دوباره مرا به خاک انداخت
و اما درد
دوباره به دنبال عشق آمد
بر ویرانه ام چنبره زد
و اما غم
ویرانه ام را چراغان کرده است
با فانوس های اشک
و اما دوباره عشق
همین که به پا خیزم
به جستجویش خواهم رفت
همیشه و هنوز ...
به تو گفته ام
که من عاشق این حریف قدرم ،



