تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



tabasom
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



223http://i10.tinypic.com/674jsle.jpg

 

تاج غرورموشکستی چراتو نامهربونی

تو که مسافر منی چرا با دیگرونی

ای تو بهار باور من رنگ خیال باور من

من نمی گم که نرو اما بدون که خیلی تنهاهم

نه اشکی واسه گریه نه که یک آه واسه گفتن

خبر میاد از همه جا منمودرد شنفتن

نمی گم گناهی کردی اگر ساده شکسته

تقصیر دل دیونه اس اگه مابه پات نشستیم

نه نمی گم نگام بکن یاکه درداموچاره کن

اما نبند تو چشماتو به سوختنم نگاه بکن

سوختم من جلوی چشات تقدیر تلخ دنیامه

گرمای دستای ترو تا به ابد به یادمه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



tanha

مهم نيست تو چه كسي هستي ، ولي مي تواني و بايد تمام تلاش خود را براي استفاده از تمام

امكانات زندگي ات خرج كني . هيچ كس نمي تواند تو را زمين گير كند و هيچكس هم قدرت چنين

 كاري را ندارد جهان براي تو پر از فرصت است . امروز را روز شكار فرصت هايت قرار بده

 و از همين الان براي شكار اقدام كن . تو لياقت بهترين ها را داري و تنها كسي هستي كه

مطمئناً مي تواني اين بهترين ها را بدست آوري .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



سایه ی گمگشته ای در یک کویرم، کیستم

پرسشی بی پاسخم در جستجوی چیستم

یک قدم تا انتهای دردهایم مانده است

منتظر تا که بیایی، بگویی  کیستم

روی دوش خسته ام آواری از دلوا پسی ست

از کدامین سمت می آیی بگو می ایستم

رو به روی آینه تصویر خود گم کرده ام

عمری اما در کجا ی آینه می زیستم

بی تو ای تنها ترین امید بودن های من

بی تو حتی در نگاه لحظه ها هم نیستم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

گارسون رستوران عشق بگو كجاست ميز وفا؟

بگو كه عشق كجاست تو منوي قلب شما

گارسون رستوران عشق سري بزن به ميز من

مهرو محبتو بزار رو ميز من عزيز من

اين دل عاشق منو ببر سر ميز وفا

لحظه ها رو برام بساز هميشه گرم و با صفا

يه جمله عاشقونه بذار تو بشقاب و بيار

نو شابه: اشك اشتياق دسر: سالاد انتظار

گار سون رستوران عشق دلم مي خواد وقتي ميام

تموم خواسته هامو تو بخوني از توي چشام

دلم مي خواد جاي غذا بگم كه عشق واسم بيار

بهت بگم كه عاشقم دست توي دست من بذار

اگر يه روزي کسي بهت گفت دوستت دارم


سعي نکن بهش بگي دوستش داري


اگه گفت عاشقته سعي نکن عاشقش بشي


اگه گفت همه ي زندگيش تويي


سعي نکن همه ي زندگيت بشه


چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت متنفره


اون موقع تويي که نميتوني ازش متنفر باشي

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



دوسش داري نمي توني صاحبش بشي گاهي وقتا

 لازمه که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،همه

ما با اراده به دنيا با حيرت زندگي مي کنيم و با

حسرت مي ميريم .اينه مفهوم زندگي کردن پس هرگز

 به خاطر غم هايت گريه نکن و نگذار اين زمين پست

 شنونده آواي غمگين دلت باشه افسوس آن زمان که

بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که

دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد ... براي آنچه از

 دست رفته آه مي کشيم. دوست دارم که همیشه شاد

باشی حتی اگه دلیل شادیت نبودن من باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



dd

عاقبت از دست عشق تو خاك كليسا ميشوم مي كشم دست از مسلماني

 

 و مسيحا ميشوم انقدر بنشينم در كشتي عشقت روز و شب يا به

 

عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



hamishe bhamim ama
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



شب را دوست دارم بخاطر سکوتش ... سکوت را

دوست دارم بخاطر آرامشش ... آرامش را دوست

دارم بخاطر بودنش در تنهایی ... تنهایی را دوست

دارم بخاطر بودنش در عشق.... و عشق را دوست

دارم بخاطر دوست داشتنش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



به محبوبم بگید منتظرم من اگر چه از دلش بی خبرم من به محبوبم

بگید تا کی بمونم نمی تونم دیگه باید برم من به محبوبم بگید که من

نشستم به پای عهد و پیمونی که بستم به محبوبم بگید واسش قشنگه غرورم رو به زیر پاش شکستم به محبوبم بگید ما رو سوزوندی چرا

رفتی’ پیش ما نموندی به محبوبم بگید ما ساده بودیم ببین ما رو به چه روزی رسوندی به محبوبم بگید منتظرم من اگر چه از دلش بی

خبرم من به محبوبم بگید تا کی بمونم نمی تونم دیگه باید برم من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



tabasom
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن.

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه، بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



قفس برای پرنده هاست

اما کدامین پرنده قفس را دوست دارد

من پرنده نیستم

اما سالهاست که دلم

در قفس تنهایی محبوس است

دستی کو تا این قفس را بگشاید

وپرواز را بر من بیاموزد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



خدایا به کدامین جرم در این زندان اسیرم

به جرم عاشقی !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



T
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



tabasom

خيلي سخته بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه...خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن,جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي...خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني,بعد بفهمي دوستت نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



love

خيلي سخته بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه...خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن,جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي...خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني,بعد بفهمي دوستت نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



tabasom ashgh

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

چه دلیست این دل من ؟ که ز تردی چو یک ساقه ی تاک به شتابی که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند چه دلیست این دل من ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

              وقتی تو هستی قلب من چه ظرفیت عظیمی دارد برای دوست داشتن

       

                            وقتی تو دریاها را به سوی من می آوری،

                                 احساس می کنم ناگهان می توانم

        

                  همه را دوست داشته باشم و در قلبم برای همه دنیا جا هست

  

                      وقتی تو هستی، زندگی  من  سراسر اتفاق  است؛

                                  هر ساعت  یک  اتفاق  تازه:

                   ساعت هفت صبح کودکی بازیگوشم پر از شوق مدرسه؛

                 ساعت هشت پروانه ای معصومم در آرزوی شعله ور شدن    

                         ساعت نه یه پرتقال سبزم در حسرت رسیدن

                 ساعت ده پرستویی مهاجرم که دنبال دستهای تو می گردد؛

                               ساعت یازده یک غزل عاشقانه ام  

                         ساعت هفت شب شمعی سراپا اشک و آتش     

        

                         وقتی تو هستی، وقتی تو دستم را می گیری،

                          احساس میکنم آنقدر بزگ شده ام که میتوانم

                         به اشاره ای زمین وخورشید را جا به جا کنم

                                       وقتی تو هستی  کلمه هایم 

                              تمام می شوند و حرفهایم نا تمام می ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش