تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

پنجره زیباست اگر بگذارند

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 

من از اظهار نظر های دلم فهمیدم

 

عشق صاحب فتواست اگر بگذارند

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

     خسته ام

 

خسته ام خسته از این خواب عبس

 

خسته ام خسته از همه ، همه کس

 

خسته ام خسته از رهایی ها

 

از خداحافظی ، جدایی ها

 

خسته ام خسته از این گم گشتن

 

بی هدف دل را به دنیا بستن

 

خسته ام خسته ولی چاره کجاست ؟

 

چه کسی مثل من در این دنیاست ؟

 

تا بفهمه تا قلم در دست هست

 

باز امید روز بهتر هست

 

که بگه تا امید در قلب هست

 

خستگی هم تحملش سهل است

 

گله ای بود ساده

 

نه لایق شعر بودن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

برایش بنویس که دوستت دارم آخه می دونی آدما

 

 همیشه خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی

 

 یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست

 

 درسته که پاره کردنش از شکستن یه قلب

 

 ساده تره ولی بازم بنویس.... بنویس........

 

************                   

 

اگه سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی

 

 غریبی است ، غمی نیست

 

همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



نبسته ام به کس دل           نبسته کس به من دل

 

چو نخته پاره بر موج        رها رها رها من

 

زمن هرآنکه او دور          چو دل به سینه نزدیک

 

به من هر آنکه نزدیک       از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی            نه باده در سبویی

 

که تر کنم گلویی                به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفتند               در آسمان ابری

 

دلم گرفته ای دوست          هوای گریه با من

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

باور کن دوست دارم...

ای نتها بهانه برای زنده بودنم،

نفس کشیدنم،

دوست دارم...

ای امید و آرزوی من،

دنیای من،

دوست دارم...

ای تو فصل بهارم،

همیشه یارم،

همدم این دل پاره پارم،

دوست دارم...

ای تو عشق زندگی ام،

همیشگی ام،ماندنی ام،

دوست دارم... 

اگه که می گم دوست دارم،

از ته دلم میگم،

از تمام وجودم میگم،

باور کنی یا نکنی فقط یه کلام!

دوست دارم....

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



    براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

    براي عشق قبول كن

            ولي غرورت را از دست نده .

    براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

    براي عشق مثل شمع بسوز

           ولي نگذار پروانه ببينه.

   براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

   براي عشق جون خودتو بده

          ولي جون كسي رو نگير .

   براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

   براي عشق زندگي كن

          ولي عاشقونه زندگي كن .

   براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

   براي عشق خودت باش ولي خوب باش

     براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

    براي عشق قبول كن

            ولي غرورت را از دست نده .

    براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

    براي عشق مثل شمع بسوز

           ولي نگذار پروانه ببينه.

   براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

   براي عشق جون خودتو بده

          ولي جون كسي رو نگير .

   براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

   براي عشق زندگي كن

          ولي عاشقونه زندگي كن .

   براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

   براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟

عکس رخساره ي ماهش را داد ..

گفتمش همدم شبهايم کو ؟

تاري اززلف سياهش راداد ..

 وقت رفتن همه روميبوسيد

 به من ازدور نگاهش راداد ..

يادگاري به همه داد و به من...

 انتظار سرراهش را داد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

           اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...

                         اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...

                                   اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

امروز هم از کیمیای نام تو ، این واژه های خام

شعر می شوند

من در ادای نام تو دم می زنم ،شعرم حرام باد اگر روزی، تا بوده ام،

جز با طنین نام تو شعری سروده ام! نام تو نام مجنون              

نام تو رازی نوشته بر پر پروانه هاست،

گلها همه به نام تو مشهورند ، آیینه ها از انعکاس نام تو می خندند

لبخند در تلفظ نامت ضرورتی است

نامی برای مردن، برای تا به ابد زیستن ،نامی برای بی آنکه بدانی چرا، گاهی گریستن........

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



تقديم به.............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش