
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ارزوهام با رفتن تو مردن
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
اخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا اسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه![]()
بنام تک پرستوی عشق
این رو نوشتم تا بماند ماندگار
خود نباشم خط بماند یادگار
اگر از کوچیه معشوقیه ما می گذری
برخدر باش که سر می شکند دیوارش
مادرم:اگر روزی
دختری زیبا و چهره رو امد واز دور سراغ مرا گرفتبگو برو و در را برروی او ببند چرا که او اولین کسی بود که دل نازک مرا شکست
زیباتر
چشم تو از کهکشان راه شیری هم زیباتر هست
پیش چشمان تو یاس سوناز و مریم پرپر است
من نمی دانم چه رازی بین عشق واسم توست
اسم تو از هر چه زیبا دیده ام زیباتر است
MRTوه چه شبهای سحر سوخته من
خسته در بستر بیخوابی خویش
دربی پاسخ ویرانه ی هرخاطره راکزتودرآن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام
کس نپرسدزکوبنده ولیک
باصدای توکه می پیچید درخاطر من:
<کیست کوبنده در؟>
هیچ در باز نشد
تا خطوط گم ورویایی رخسارتورا
باز یابم من یکبار دگر
آه!تنها همه جا از تک تاریک فراموشی کور
سوی من داد آواز
پاسخی کوته وسرد
<<
مرد دلبند تو .مرد>>


