تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



در بغض غریب آسمان یاد توبود

درد دل غنچه مثل فریاد تو بود

در جشن شکوفهای گیلاس نیاز

حرف از گل بی خزان حقاقی تو بود

                      ******

بریز ای اشک تنهایی برروی دفترم

امشب

بروی دفترم با خاطرات دلبرم

امشب

دعایش می کنم هرشب که ازیادم رودمهرش

ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

       ***

در جوانی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس جان دادم صیاد آزادم نکرد

من نخواستم که آزادم کند

بلکه در کنج قفس همدلی یارم کند

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



از دريا پرسيدن عشق چيست ، گفت:  خشكيدن ........

   از گل پرسيدن عشق چيست ، گفت : پرپر شدن ........

             از زمين پرسيدن عشق چيست ، گفت: لرزيدن : ... .............

    از آسمون پرسيدن عشق چيست ، گفت : باريدن ..........

    از انسان پرسيدن عشق چيست ، ناگهان ندايي از درونش گفت : جدايي .....

   اگه از من بپرسن عشق چيست ::

ميگم :: عشق يعني خودت

یه روز دوستی از عشق پرسید:

فرق ما دو تا چیه؟

عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه

 عشق از دوستی پرسید:

 حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟

دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
 
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم
 
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
 
تنهایی را دوست دارم زیرا ....
 
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

*****

من ازاين بي قراري بي قرارم

 

تمام لحظه ها را مي شمارم

 

گل قلبم در اين بيراهه مرده

 

ولي باز هم به عشقت دل سپرده

 

من از روزي كه خود را مي شناسم

 

براي ديدنت در التماسم...

من ازاين بي قراري بي قرارم

 

تمام لحظه ها را مي شمارم

 

گل قلبم در اين بيراهه مرده

 

ولي باز هم به عشقت دل سپرده

 

من از روزي كه خود را مي شناسم

 

براي ديدنت در التماسم...

اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم

گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟

    گفتم: بر سر هر قبر صليبي مي گذارند تا نشانگر آن باشد 

من هم بر گردنت صليبي مي آويزم تا همه بدانند که


گورستان عشق من قلب توست 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



شب بی تو یک تکه کاغذ سیاه است که باید آن را مچاله کرد و دور انداخت.

شب بی تو تراکم لحظه های سنگین و مغشوش بر گرده زمین است.

شب بی تو حرفی بیهوده در دفتر زمان است.

شب بی تو اندوهی تبدار و تاریک است. یک خاطره غم انگیز و متروک.

شب بی تو شعری ناموزون و مهمل است که حتی دیوانگان آن را زمزمه نمی کنند.

شب بی تو کابوسی وحشتناک و تلخ است که از پلکها می گذرد و خواب شیرین را می آشوبد

شب بی تو حسرت طولانی یک مسافر سرگردان است که از کاروان جا مانده است.

.....و اما

شب با تو کاغذی نانوشته و سپید است که ستارگان مشقهایشان را بر آن می نویسند.ژ

شب با تو شعری نجیب و عاشقانه است. همانی که مجنون در صحرا برای لیلی می خواند.

شب با تو آینه ای زیباست که فرشتگان گیسوان ازلی خود را در آن می بافند.

شب با تو باغی معلق در آسمان است که پیچک های عشق از همه سوی آن سر بر آورده اند.

شب با تو یک خوشبختی دامنه دار است که مرا از کناره های سخت و گنگ زندگی جدا می کند و به نیزارهای روشن و مترنم باران می برد...

*******************

**

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



ttt 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



ای دوست من

من آن نیستم که می نمایم.

نمود پیراهنی ست که به تن دارم

پیراهنی بافته زجان

که مرا از پرسشهای تو

وتورا از فراموشی من در امان می دارد

آن "من"ی که در من است

در خانه خاموشی ساکن است

وتا ابد در همان جا می ماند

ناشناس و در نیافتنی.

***************

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

وگریه ات که خود دلیل محکم بود

بهشت سبز دلم"بی تو ای سرا پا درد

تنور داغ عطش خانه جهنم بود

شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم

که رد حادثه در چهره ات مجسم بود

واشک

آین عصاره درد

به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود

مرا به دست غرورت سپردی و رفتی

شبی که بارش باران مدام نم نم بود

کاش....

می ماندی

واکنون دلم نوای خوش تری می نواخت

تا زنده ام هستی کجا؟

در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل

در خاطر ودریاد بعد از تو همیشه تنهای دل

مهم نیست که اکنون دلت

به هوای کسی دیگر می تپد

مهم آن است

که من برای همیشه تنهایم

آن هم فقط به خاطر تو

ای کاش می فهمیدی....

تقدیم به همیشگی ترین اما پایان یافته ...M

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش