تبليغاتX
تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد. تنهایی یک تبسم



 

نظر فراموش نشه عکسها رو می بینی

 

 

زندگی در عشق است نظر بیدن تا عکسهای زیبا براتون اپدیت کونم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه

خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه

كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار

در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار

هرکس نظر داد به اسم اون یه شعر ویه عکس می گذارم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



من نمي خوام فكر كني كه عاشقيم يه حرفه

 
يه كم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه

 
دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس


به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

دختري خوابيده در مهتاب
چون گل نيلوفري بر آب

خواب مي بيند

خواب مي بیند كه بيمار است دلدارش

وين سيه رويا شكيب از چشم بيمارش
باز مي چيند

مي نشيند خسته دل در دامن مهتاب

چون شكسته بادبان زورقي بر آب

مي كند انديشه با خود

از چه كوشيدم به آزارش ؟

وز پشيماني سركشي گرم

مي درخشد در نگاه چشم بيدارش

روز ديگر

باز چون دلداده مي ماند به راه او

روي مي تابد ز ديدارش

مي گريزد از نگاه او

باز مي كوشد به آزارش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست دارم تكراريه ، خيلي بهت نياز دارم


قلبمو با هر چي توشه ، واست ، تو نامت مي ذارم


اگه دوسم داشتي كه هيچ ، فقط رو نامه دس بكش


اگر نه ، راحت بگوو بدون من نفس بكش


فقط حقيقتو بگو ، هر چي تو قلبت مي گذره


به حرف قلبت گوش بده ، اينجوري خيلي بهتره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بيا كه بر سر آنم كه پيش پاي تو ميرم
ازين چه خوش ترم اي جان كه من براي تو ميرم

ز دست هجر تو جان مي برم به حسرت روزي

كه تو ز راه بيايي و من به پاي تو ميرم

بسوخت مردم بيگانه را به حالت من دل

چنين كه پيش دل دير آشناي تو ميرم

ز پا فتادم و در سر هواي روي تو دارم

مرا بكشتي و من دست بر دعاي تو ميرم

يكي هر آنچه تواني جفا به سايه ي بي دل

مرا ز عشق تو اين بس كه در وفاي تو ميرم

ــــــــــــــــــــــــــــ

در ميان گامها تقسيم كرد

 
كاش مي شد با نگاه شاپرك


عشق را بر آسمان تفهيم كرد


كاش مي شد با دو چشم عاطفه

 
قلب سرد آسمان را ناز كرد


كاش مي شد با پري از برگ ياس


تا طلوع سرخ گل پرواز كر

ــــــــــــــــــــــــــــــ

جسم من در بند است
دربند کوتاهی افکارجهان

که در آن جز جنگ و جدال
جز آهن و سرب نیست
نگاهم اسیر است
اسیر آب روان
که می گذرداز گذرگاه زمان
صدایم کوتاه است


به کو تاهیه ی عمر ثانيه ها
و نگاه گذرای ستاره ها
اما
ذهنم آزاد است
مثل پروانه ای در اوج هوس
مثل دریا در اوج جهان
و من تنها به ذهنم می نگرم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



با تواین تن شکسته داره کم کم جون مگیره

آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره

بااو انگار توبهشتم باتو پرسعادت ام من

دیگه ازمرگ نمی ترسم

عاشق شهامت ام من

اگه روحصیر بشینم

اگه هیچ نداشته باشم

باتومن مالک دنیام

باتودر نهایت ام من

باتو

انگارتو بهشتم

با توپرازسعادتم ام من

دیگه از مرگ نمی ترسم

عاشق شهامت ام من

________________________

با توشاه ماهیتو دریام

بی تومرگ موج تو ساحل

با تو شکل حماسه

بی تو یک کلام باطل

بی تو من هیچی نمی خوام

ازاین عمریکه دوروزه

نرو..

تا غم واسه قلبم پیرهن عذا بدوزه

با توانگارتوبهشت ام.

________________________________

همیشه به یاد داشته باش

تابه فراموشی بسپاری

آنچه راکه اندوهگینت می سازد

اما.......

هرگز فراموش مکن

به یادداشته باشی

آنچه راکه شادمانت می سازد

آنانکه که آفتاب راه

به زندگی دیگران ارزانی می دارند

نمی توان خوداز آن بی سبره باشند

____________________________

وقتی که شعله ظلم

غنچه های لبهای توراسوخت

چشمان سردمن

درهای کوروفروبسته شبستان عتیق دردبود

بایدمی گذاشستن خاکسترفریادمان رابه همه جابپاشیم

بایدمیگذاشتن غنچه قلبمان رابرشاخه های

عشق بزرگتر به شکوفانیم

باید می گذاشتن سرمای اندوه من آتش سوزان لبان توراافروشاند

تاچشمان شعله وارتو قندیل خاموش شبستان مرابرافروزد

________________________________

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



چند نکته پند آموز

1روزتولد دیگران رابه خاطرداشته باش

حداقل سالی یک بارطلوع آفتاب را نگاه کن

برای فردایت برنامه ریزی کن

ازعبارت (متشکرم )زیاد استفاده کن

نواختن یک آلات موسیقی رایاد بگیر

زیردوش آب برای خودت آواز بخان

برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر

روزتولدت یک درخت بکار

دوست جدیدپیدا کن اما قدیمیها رو از یاد نبر

راز دار باش

فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن

به دیگران متکی نباش

اشتباهایت رابپذیر

به کسی کنایه نزن.

___________________________________________________________________

ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگانی وحیات

یعنی همان دقایق وساعاتی که هر روز تند

گذشتن آنرا خواستار بوده ایم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



زندگی صفحه رنگین ریاست همه مشتاق به ان مینگریم

عاقبت در ده تقدیر چو باد روزی از لاشه خود میگذریم

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند

انقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان از جان گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

در جوانی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس جان دادم صیاد آزادم نکرد

من نخواستم که آزادم کند

بلکه در کنج قفس همدلی یارم کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...

                          gharibe.jpg

               دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...

               صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که

              فقط بیشتر دلم تنگ میشه ...

                         AX071882.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



تو را دوست دارم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدم
و چه درآميختن زيبايی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



می خواهم خوشبختی را با تو تجربه کنم...

حتی اگر بدانم عمر اين خوشبختی نفسی بيش نيست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



نشسته ام تنها

در عمق تردیدهای خویش

باقصه های رود

باقصه های باد

آیاکسی

از دوردست خاطره می آید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



www.asemoonia.blogfa.com

یه آدم عاشق درمورداین عکس یه نظر بده 

نظر شما راجب به این تصویر چی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



بریزای اشک تنهایی برروی دفترم

امشب

برروی دفترم باخاطرات دلبرم

امشب

دعایش می کنم هرشب که ازیادم رود محرش

ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



       

اگه عاشق شدن یک گناه است؟دل عاشق شکستن صدگناه است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



Image hosting by TinyPic

گویند که لحظه است روئیدن عشق؟آن لحظه هزاران بار تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

 

دوستت دارم 

من اینجا بس دلم تنگ و هر

سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم درراه

بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



                       

آه . چه دنیای عجیب است این دنیا تو رفتی من اینجا غریب شدم!؟

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



استر کردن مشک

ل است...

رسم عشق وعاشقی اگه اینه

                                                  نمی خوام عاشق باشه اسمم

اگه اینه رسم عشق و رفاقت

                                                   نمی خوام قاطی عاشقا بشه وجودم

اگه تو به این میگی عاشقی

                                                   بدون عاشقی رو خاک کردی خیلی وقته

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تورا

                                                      هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا

هرگزنخواهددید چشمانم معشوقی مثل تورا

                                                      هرگز نمی برم از یادم خاطره های تورا

هرگز از یاد نمیبرم بوی پیراهن تورا

                                                      هرگز به خاک نمیروم مگر برم عشق تو را

تقدیم به گوشه نشین قلبم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



            

آدمها،

 

قطارها،

 

روی ریل حرکت می کنند، عاشق می شوند

 

 فاجعه آغاز می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



شوق دیدار تو لبریز شد ار جام و جوم

 

                 شدم آن عشق دیوانه ای که بودم

********************************************************

  شبی بی تو مهتاب باز از آن کوچه گذشتم

 

                  همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



عاشقم من دوست دارم

خواستم تا بکنم تیر ناهت ز دلم

 

            تیر دگر بزد و دست و دلم بر هم دوخت

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



هر دیده دل جلوه گرت می بینم

 

                هر لحظه به شکل دگرت می بینم

 

هر بار که در دیده دل می گذری

 

              از بار دگر خوبترت می بینم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



مينياتور

هر کس را غم خویشتن است ، دل این سوخته را

 

                     همه وقتت غم آن ، تا چه کنم با غم دوست
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



خوابم کن خرابم کن خرابم آبادی ویرانه اش با من

 

              بیا با من به شهر عشق رو کن ، خانه اش با من

 

سلام ای غم ای هم زبون، مهربون دل

 

             پر پرواز واکن چون پرستو لانه اش با من

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع

 

سر ما وقت وداع بر سر دیوار دل است

*******************************************

       اگر کسي مرا خواست بگوييد

 

                          رفته بارانها را تماشا کند

 

       اگر کسی اصرار کرد بگویید

 

                          رفته توفانها را تماشا کند

 

       و اگر سماجت کرد بگوييد

 

                         رفته است که ديگر باز نگردد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 



 

فریاد را جزاشک اه سحرگاه نیست

**************************************************************

به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد

***************************************************************

من باصدای تو تورادر خود تکرار می کنم

تا شاید پیچک دل روح روئیدن باتو را باور کند

***********************************************************************************

هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرس که چرا می شکند

************************************************************************************

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگر پروانه نبود تو فراموش می شدی

آره پروانه شدم که پروبالم سوخته شود

که آتیش دل تو تودلم افروخته شود

**********************************************************************************

اگه چشمات درشته کلاست منوکشته

**********************************************************************************

چه بهونه گیرشدی تازگیها

مگه عشقت ازدلم میره به این سادگیها

*************************************************************************************

نام =سرگردان/نام خانوادگی=آواره/نام مادر =غصه/محل سکونت=منطقه ممنوعه

*************************************************************************************

پرانتز باز می نویسم پرنده پرانتز را نمی بندم چون می خواهم پرنده ازاد باشد

*************************************************************************************

گلی دادم به دستت یادگاری/که تنها لایق این گل توبودی/هزارن خواستن از من بگیرنند/اما تنها عزیزم تو بودی

*******************************************************************************************

ای کاش غروب امشب به طلوع فردا نرسد

***********************************************************************************************

بعضی وقتا که میام سرروی شونت می زارم

تموم غصه ها رو از دل من برداری

اما این فقط یه خاب خاب پشت پنجره

وقت بیداری باز غم میشنه تو هنجره

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط غریبه تنها  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش